تبليغاتX
من برده ای فراری ام...درد تازیانه را بر بدن نحیفم تحمل نخواهم کرد و تن به اسارت نخواهم داد ="BlogFa.com"> برده ی فراری - شهر هرت...

شهر هرت جاییست که خنده عقل را زایل میکند

شهر هرت جاییست که همه با هم مساویند وبعضیها مساوی تر

شهر هرت جاییست که اول ازدواج می کنند بعد همدیگر رو میشناسند

شهر هرت جاییست که با میلیاردها پول فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چادر بر پا کرد

شهر هرت جاییست که درخت ها علت اصلی ترافیکند و بریده می شوند تا ماشین ها راحت تر برانند

شهر هرت جاییست که می پرسند میخوای با این آقا زندگی کنی میگه نمیدونم هر چی بابام بگه

شهر هرت جاییست که ماموران امنیت شهر میگن به ما چه پدر مادر می خواستید مواظب بچه هاتون باشید

شهر هرت جاییست که زن باید گوشه خونه باشه البته اون گوشه خونه آشپز خونه است و بهش میگن مروارید در صدف

شهر هرت جاییست که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا پول تاکسی شونو در بیارن

شهر هرت جاییست که نمیشه رو پشت بومش رفت مگه این که از یه طرفش بیافتی

شهر هرت جاییست که همه بدن مگه اینکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جاییست که نصف مردمش زیر خط فقر زندگی می کنند ولی سریال های تلوزیونیش توی کاخ ها ساخته می شه

شهر هرت جاییست که رنگ های رنگین کمان مکروهند و سیاه مستحب

شهر هرت جاییست که گریه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جاییست که...

 

+ نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 20:15 توسط ثریا .س |